تبليغاتX
.:: موسيقي قديمي ::.

موسيقي قديمي

شنبه چهارم اسفند 1386 6:55

با سلامي دوباره خدمت علاقه مندان به (موسيقي قديمي) ...

 

به علت كمبود وقت و مشغلات زياد در اين پست سه ترانه ي مشتركي براي دانلود گذاشتيم .

 

كه ميشه گفت كمياب ميباشند .

 

شماعی زاده و شهره (خونه)

 

جمشید جم و داریوش میرزایی و رحیم بقایی (تو مقدسی برام)

 

فریدون فرخزاد و مژگان (شب من)

 

نوشته شده توسط قدیمی باز | موضوع: شماعی زاده , فرخزاد , مژگان | لينک ثابت |

سه شنبه سی ام بهمن 1386 8:14

سخنان زيادي در مورد زندگي هنري و خصوصي فرهاد مهراد در ميان است

 

همه ميگن صداي مخصوص خودش رو داشت. خيلي ها او را به خاطر نرفتن به خارج از كشور و ماندنش

 

تحسين مي كنند .. بعضي ها از مهربانيش مي گويند و بعضي از انزوايش و سكوتش!! فرهاد انساني تنها بود .!!

 

فرهاد بي آزار و منزوي بود. آدم بذله گو و شوخي نبود هميشه گوشه گير بود. مي شد فهميد كه نمي تواند

 

خيلي چيزها را تحمل كند. اما در رفتار هايش نشان مي داد. خوش بر خورد و خوش رو بود . البته گاهي اوقات

 

هم بذله گويي مي کرد. مثلا زماني كه به معرفي اعضاي گروه مي پرداخت؛ شوخ طبعي اش گل مي كرد. هامو

 

را هملت معرفي مي كرد و وقتي كه مي خواست شماعي زاده را معرفي كند، مي گفت: نايس جنتلمن!! شماعي

 

زاده اوايل فكر مي كرد فرهاد دارد به او فحش مي دهد براي همين ناراحت مي شد، حالا شايد اکنون كه کمي

 

به زبان خارجه تسلط يافته، مي داند آن دو كلمه توهين نبوده است. خودش را كه معرفي مي كرد مي گفت :

 

اين منم كه پيانو مي زنم. بعد كه پيانو زدنش تمام مي شد، مي گفت اين يك پيانيست معمولي بود. او مودب

 

بود كه هيچ كس را به نام كوچكش صدا نمي كرد.

فرهاد يك گام از اجتماع جلوتر بود. ناملايمات اجتماع را مي ديد و از ديدن آن رنج مي برد. ناداني ديگران را

 

مي ديد و غصه مي خورد.و همين مسئله او را وادار به سكوت مي كرد. شعور بالاي فرهاد بود كه او را به انزوا

 

كشاند. فرهاد خواننده اي از تبار حقيقت بود. موسيقي از ديد فرهاد عارفانه بود نه مطربي!!

فرهاد از جمله معدود هنرمندان موسيقي پاپ بود که پس از انقلاب اسلامي ايران، در سال 1357، کشور را

 

ترک نکردند.

 

ترانه وحدت ساخته اسفنديار منفردزاده با شعر سياوش کسرايي، از آثار اين خواننده ايراني است که در اوايل

 

انقلاب به اجرا در آمد.

 

در چند سال اخير نيز او در ايران چند برنامه هنري اجرا کرد و در آنها تعدادي از ترانه هاي گذشته اش را نيز

 

به اجرا در آورد.

 

ترانه هاي فرهاد در دهه 50 شمسي با مضامين سياسي و اجتماعي در ميان جوانان کشور محبوبيت زيادي

 

کسب کرد، از جمله ترانه هاي جمعه خونين، هفته خاکستري و کوچه ها (شبانه).

 

فرهاد که برخي منابع نام او را محمد صفار منتشري نوشته اند در سال 1321 در لنگرود به دنيا آمده بود.

 

معروف ترين ترانه او جمعه نام داشت که شعر آن را شهيار قنبري سروده بود و آهنگ آن کار اسفنديار

 

منفرد زاده بود و اولين بار در فيلمي به نام خداحافظ رفيق خوانده شد. اين ترانه مدتها نزد جوانان آن دوره يک

 

ترانه سياسي تلقي مي شد و شيوه خواندن فرهاد هم به اين تصور دامن مي زد.

 

بيماري فرهاد نوع پيشرفته "هپاتيت سي" بود که به کبد او صدمه زده بود. دکتر زالي از پزشکان معالج وي در

 

تهران پيشتر گفته بود که حتي با پيوند کبد شانس زنده ماندن او حداقل ?? درصد است.

نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم

 

دي ماه در لنگرود متولد شد.

 

اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به «تقليد از

 

بزرگترها» مي شد.سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش

 

بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند . در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه

 

فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.

 

با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.

 

عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:«ساز صد تكه

 

و روح من هزار تكه شد.»و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به

 

روياي فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود

 

به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.

 

اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر،

 

او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد

 

علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي

 

نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.

گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به

 

بهانه بيماري و غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.

وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه

 

اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند

 

فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.

مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي

 

اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني «واريته استوديو ب» ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.

مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله «اطلاعات جوانان» در امجديه برگزار شد

 

هنرنمايي كرد.

 

در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب

 

پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.

 

چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده

 

و نوازنده گيتار و پيانو با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار) ، حسن شماعي زاده

 

(ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.

منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي

 

گويد:«فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با

 

چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در

 

جلسات تمرين حاضر مي شد

در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه «اگه يه جو شانس داشتيم» يعني

 

اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم «بانوي زيباي من» شنيدند.

 

او اندکي بعد براي پرستاري ازخواهرش راهي انگلستان ميشود.در طول سفر كه قرار بود 2 ماه به طول انجامد

 

يكي از تهيه كنندگان سرشناس انگليسي به سراغ او مي آيد و پيشنهاد انتشار آلبومي با صداي فرهاد را مطرح

 

ميكند. اما بيماري فرهاد و بروز مشكلات متعدد شخصي باعث ميشود تا انتشار آلبوم در حد حرف باقي بماند و

 

سفر 2 ماهه بيش از يكسال طول بكشد.

سال 48 فرهاد ترانه «مرد تنها» ،با شعر شهيار قنبري و موسيقي اسفنديار منفردزاده،را براي فيلم «رضا

 

موتوري» ميخواند.ترانه «مرد تنها» كه پس از اكران فيلم در قالب صفحه گرامافون راهي بازار شده بود آنچنان

 

طرفدار مي يابد كه فرهاد تبديل به يك ستاره ميشود.

 

چون هميشه معتقد بود بايد شعري را بخواند كه خود به آن اعتقاد دارد و در واقع آن شعر بايد به شكلي زبان

 

حال او باشد پس از «مرد تنها» تعداد محدودي ترانه يعني ترانه هاي «جمعه»،«هفته خاكستري»،«آيينه ها»(51-

 

1350)را خواند و با افزايش تنشهاي سياسي در ايران در دهه پنجاه ترانه هاي «شبانه1» ،«خسته»،

 

«سقف»،«گنجشگك اشي مشي»،«آوار»،«شبانه2» با اشعاري از احمد شاملو و شهيار قنبري و صداي فرهاد منتشر

 

و تبديل به سرود اتحاد مردم شدند.

يك روز بعد از انقلاب در ايران يعني در روز 23 بهمن 1357 مرحوم «سياوش كسرايي» ترانه «وحدت» را به

 

اسفنديار منفردزاده مي سپارد و در همان روز صداي فرهاد در ستايش آزادي و آزادگي در تلويزيون ملي طنين

 

انداز شد.

پس از انقلاب فرهاد،خواننده انقلابي ،از ادامه كار منع و تقاضاهاي چندباره او براي انتشار مجدد آثارش با

 

مخالفت روبرو شد. البته در همين سالها كه حتي از انتشار مجدد ترانه «وحدت» به بهانه «تكراري بودن»

 

جلوگيري مي شد شخص با نفوذي بدون كسب مجوز از خواننده،آهنگساز يا شعراي اين ترانه ها آلبومي با نام

 

وحدت و با مجوز رسمي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي را راهي بازار كرد.

بالاخره سال 1372 پس از 15 سال آلبوم جديد فرهاد، «خواب در بيداري»،مجوز انتشار دريافت كرد و تبديل

 

به پر فروش ترين شد.

 

پس از انتشار «خواب در بيداري» ،فرهاد كه از انتشار آلبوم بعدي خود در ايران نا اميد شده بود

 

در سال 137۶ آلبوم «برف» را در ايالات متحده آمريكا ضبط و منتشر كرد و اين آلبوم يك سال بعد

 

در ايران منتشر شد. پس از انتشار آلبوم «برف»، فرهاد درصدد تهيه آلبومي با نام «آمين» كه ترانه هايي از

 

كشورها و زبانهاي مختلف را در خود جاي ميداد ،برآمد.

از مهر ماه 1379 بيماري فرهاد جدي شد،اما فرهاد از حركت بازنايستاد. آن روزها هيچ چيز جز مرگ نمي

 

توانست او را از تهيه آلبوم «آمين» بازدارد ،كه بازداشت

 

فرهاد پس از 2 سال معالجه در ايران و فرانسه ،در سن 59 سالگي روز نهم شهريور 1381 در شهر پاريس

 

بر اثر بيماري هپاتيت درگذشت.

پيكر فرهاد در آغوش خاك آرامگاه Thiais پاريس خفته است

فرهاد رفت و در آرامگاهي كه واقعا آرامگاه است هنوز لبخندي دلنشين بر لب دارد. و در جايي است كه ديگر

 

نه از نامش بلكه از شماره سنگ قبرش شناخته مي شود!!

يادداشتم رو با حرف هميشگي فرهاد تموم مي كنم كه آخر تموم حرفاش اينو مي گفت: «به اميد باران و

 

صلح!!»

 

Farhad : Koodakaneh

Size : 2,37 MB         Format : WMV

Click Here To Download


 

بازگشت

 

را چگونه بايد نوشت

 

كه سكوتي سنگين عاقبت اورادرهم شكست

 

فريدون فروغي ،چهارمين وآخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329 درتهران متولد شد.

 

اودرزمينه ي موسيقي هنرمند كاملي ست .زيرا علاوه بر خوانندگي ،در نواختن گيتار،پيانووارگ مهارت خاصي

 

داشته است وبه كار آهنگسازي وترانه نيز مي پرداخته است.

 

اوتنها پسرخانواده بودو سه خواهر به نامهاي (پروانه،عفت وفروغ ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات مي

 

باشند.

 

فتح الله فروغي ، كارمنداداره ي دخانيات بود،كه در تنهايي خود به سرودن شعرونواختن تارمي پرداخت واز

 

مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم وكاشان ـ به شمار مي آمد.

 

فريدون فروغي ،در سال 1335 ودر شش سالگي ،تحصيل را آغازكردوعاقبت درسال 1347 مدرك ديپلم

 

علوم طبيعي را گرفت وپس از آن ديگرتحصيل رارهاكرد.

 

فريدون فروغي ،موسيقي را بدون داشتن استاد ويا معلم فرا مي گيردوباتوجه به كارهاي راك ومخصوصا (ري

 

چارلز) به تمرين ويادگيري مي پردازد.

 

درسن 16 سالگي ،باهمراه ساختن گروهي نوازنده باخودموسيقي را به صورت جدي شروع مي كند ودر مكان

 

هاي مختلف به اجراي ترانه ها وآهنگ هاي روز فرنگي وبه خصوص موسيقي (بلوزغربي) مي پردازدوتاسن 18

 

سالگي كارخودرا به همين صورت ادامه مي دهد


در همين ايام عشق ودلدادگي اورا گرفتار مي كند،اما در ناباوري كامل ،پس ازمدتي متوجه غيبت عشق خود مي

 

شود و قلب گرفتار او در تب وتاب عشق مي سوزد وفريدون جوان ،مدتي دست از موسيقي مي كشد.

 

پس ازمدت كوتاهي كناره گيري ،درسال 1348 صاحب كاباره ي كازبا،ازفريدون وهمراهانش دعوت به

 

شروع فعاليت در شيراز وكاباره ي خودمي كندوفريدون نيزبه خارتسكين قلب مجروح خوداين دعوت را مي

 

پذيردوبه شيراز مي روندورونق كاردرشيراز باعث ماندگاري گروه درآنجا مي شود.

 

درسال 1350،خسروهريتاش ،كارگردان فيلم (آدمك) درتلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود

 

كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و بايك بار زمزمه ي ترانه خسروهريتاش

 

متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است وترانه ي آدمك وپروانه ي من توسط فروغي

 

اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45دور ،درصفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس ،

 

پاپ ،ديسكو،بتهوون وپارس )عرضه مي گردد،اين دوترانه گل مي كندوبرسرزبان ها مي افتد.

 

بعدازگذشت مدتي (فرشيدرمزي) كارگردان برنامه ي شوي تلويزيوني (شش وهشت) بافريدون فروغي

 

قرارداد مي بنددوفروغي درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه خواني ،آثارري چارلز را كنارگذاشته وكارش را

 

درتهران شروع مي كندواين همكاري باعث تولد آثاري چون زندون دل وغم تنهايي مي گردد كه ترانه ي

 

زندون دل فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبك مي كند.

 

درهمين سال توسط يكي ازدوستانش باگلي فتوره چي آشنامي شودواين آشنايي منجربه ازدواج آن دو مي

 

گردد.

 

درسال 1352 فروغي ترانه ي تنگنا را براي فيلم (اميرنادري) اجرامي كندودرهمين سال به اجراي ترانه هايي

 

چون نياز (ترانه يي ازشهيارقنبري) وهواي تازه دربرنامه ي رنگارنگ مي پردازد.

 

درسال 1353 فروغي به علت عدم تفاهم روحي وفكري از همسرش جدامي شود.

 

ودرهمين سال اوكه رفته رفته ،هنرمندقابلي گشته بود اقدام به جمع آوري آثارخود مي نمايد واولين آلبوم

 

خودرا با نام نياز به بازارعرضه مي كند.

 

دومين آلبومش رابانام (ياران) درسال 1354 به بازار عرضه مي كندودرهمين سال به علت اجراي ترانه ي

 

(سال قحطي )از طرف رژيم شاهنشاهي به مدت دو سال ممنوع الصدا مي شود .

 

درسال 1356 ،پس ازاعلام فضاي بازسياسي توسط رژيم، فروغي بعدازدوسال ممنوعيت كاري ،سومين آلبوم

 

خودرابانام (سال قحطي) به بازارعرضه مي كند

 

دربهمن ماه همين سال پدرش دراثربيماري ذات الريه ازدنيا مي رود وفروغي راسوگوار مي نمايد.

 

درسال 1357 ، باوخيم شدن اوضاع سياسي ايران ،فروغي اعتراض خودرا به اوضاع كشورباانتشارآلبوم (بت

 

شكن)اعلام مي داردودرهمين سال ترانه اي به نام روسپي راجرا مي كند كه هرگز مجوزپخش نمي گيرد

 

درسال 1358 ،بعدازانقلاب ،فروغي درايران مي ماند وكنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را

 

درآلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و ازدلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي

 

مانند حقه وشياد مي باشد.

 

بعدازانتشاراين كاست ،درسال 1359 فروغي ترانه ي باردبستاني را براي فيلم (ازفريادتاترور)به كارگرداني

 

منصورتهراني اجرامي كندوبعدازآن ترانه ي كوچه ي شهردلم.

 

درسال 1360 چندترانه ي خودرا همراه باچندترانه از كوروش يغمايي درآلبوم سل جاي مي دهدودرمابين

 

سال هاي 60و61 آهنگ چهارقسمتي (چرانه؟) رامي سازد واجرا مي كند.

 

اما رفته رفته مهرسكوت برلبان اوسنگيني مي كند،پس ازآن تنها خاموشي وتنهايي ست كه مي

 

ماند،ايجادممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. دراين سال ها تنها ياراوخلوت

 

وگوشه نشيني ست وعلي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني براوتحميل مي كند ،هرگز تن به ترك وطن

 

نمي دهد.

 

فروغي بااين شرايط عذاب آوربه زندگي ادامه مي دهدودراسفندسال1372 باخانم سوسن معادليان آشنامي

 

شودودرخرداد 1373 باهم ازدواج مي كنند.ازدواج با سوسن معادليان موجبات تحولي مثبت را دراو فراهم مي

 

آوردواودوباره فعاليت خودراازسرمي گيرد،شعرمي گويد،آهنگ مي سازدوشروع به تدريس گيتار،ارگ

 

وپيانومي كند.

 

دراسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي درتالار حافظيه ي كيش مي شود،پس از 4روزبرگزاري

 

كنسرت در كيش ،به تهران مي آيدوعلي رغم درخواست شهرستان هاي ديگر براي برگزاري كنسرت ،بااين

 

كارموافقت نمي شودوفروغي درتابستان 78وپائيز79 دوباره به كيش بازمي گرددوبه اجراي برنامه درهتل

 

آناي كيش مي پردازد

 

درسال 79 براي تيتراژپاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصررا مي خواند واميدوار مي

 

شودكه بتواندمجوز كارهايش رابگيرد ودرانتظاراكران فيلم مي ماند.

 

پس از اينكه از گرفتن مجوز ناميد مي شود .گوشه نشيني را برمي گزيند ودرروزجمعه سيزدهم مهر

 

سال 1380 خودراازچنگ اين دنياي بي عشق مي رهاندوبه گفته ي شهيارقنبري:فريدون فروغي را فراموشي

 

وخاموشي كشت.

 

اينك ما مي نويسم ازاو،آثارش رادربازارموسيقي مي يابيم وحتي فيلم مستندي اززندگي اووگوشه اي

 

ازكنسرتهايش ،كتاب او،ولي حالا چرا؟

 

نوشداروپس از مرگ سهراب،حالا كه اورفته ،ويژه نامه اي براي او،وهمه چيزازاو حالا كه ديگراونيست!

 

اورفت وبه گمانم قسمتي از موسيقي راباخودبرد،اورفت كه شايددردنياي ديگر دغدغه ي خواندن ونخواندن

 

گفتن ونگفتن رانداشته باشد

 

وحالا ما مي دانيم كه خيلي ديرترازآنچه كه بايد،به اورسيديم واورادرميان دنياي از تيرگي ها به دست فراموشي

 

سپرديم.

 

ديگر ازافسوس براي رفته ها وگذشته ها براي ما سودي نخواهد داشت.

 

ازچاله هاي پوك افسوس چاره اي به جزگذشتن

 

اي عزيزي كه گوشه اي از وسعت اوراخواندي تنها كاري كه از من وتو براي او بر مي آيد چيزي نيست

 

جزفاتحه اي براي آرامش روح او در دنياي ديگر يادش گرامي  وروحش شاد .

 

ترانه ي (غمگينم) از كاست شبانه شماره ي ( 4 ) هستش  و (اگه تو پيشم نياي) جزو ترانه هاي بسياركمياب

 

فريدون فروغي به حساب مي ايد .

 

موسيقي اصيل و پاپ كشور ما همانند اين ترانه ها ميباشد نه اين اهنگهاي فعلي كه جوانها خيلي به طرف

 

انها جذب شده اند . افسوس كه به موسيقي در ايران بها داده نميشود . الان چندين سال است كه كوروش

 

يغمايي يكي از خوانندهها و نوازنده هاي بزرگ ما دو البوم اماده كرده است ولي به او مجوز نميدهند .

 

يعني اصلآ براي كار او ارزش قائل نيستند ............

 

         سایز بزرگتز

 

فریدون فروغی (غمگینم)

 

فریدون فروغی (اگه تو پیشم نیای)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط قدیمی باز | موضوع: فرهاد , فریدون فروغی | لينک ثابت |

یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 7:32

گفتهاند نامش «مهناز» بوده است، که نبوده است. و نوشتهاند که «شمس المولک حميدي» است، که نيست. اسم

 

و فاميل واقعياش «گلاندام طاهرخواني» بود. ما همه اما او را به نام هنريش «سوسن» شناخته و ميشناسيم.

 

آنچه که در ادامه خواهيد خواند، در واقع روايت من کاتب اين حکايت است از اين خواننده، و بهانهاي شايد

 

براي ياد بعضي کسان و نام برخي نفرات. تا چه پيش آيد و چه در نظر افتد. اولين باري که «سوسن» را ديدم،

 

همان سالي بود که بانک صادرات آن روزها، يک فرسخ اسکناس پنج توماني جايزه مي‌داد!

 

به مصداق ضرب‌المثل «کور کور را پيدا مي‌کند و آب، چاه را» قرعۀ برنده به نام دارندۀ حساب پس‌اندازي در

 

ولايت ما افتاد که از قضا نام فاميلي‌ش هم «آب آب» بود و از متمولين و نان و آب‌دارهاي شهر ما. يعني آن يک

 

فرسخ اسکناس پنج توماني را هم اگر به او نمي‌دادند، باز چيزي کم نداشت.

 

باري، براي اينکه مراسم اهداي اين جايزه را سنگ تمامي بگذارند از «سوسن» محبوب‌ترين خوانندۀ کوچه و

 

بازار هم دعوت کرده بودند که بيايد. تعدادي بليط ورودي به مراسم را هم از طرف شعبات بانک صادرات بين

 

دارندگان حساب و همان مردم کوچه و بازار که به رويا و آرزومندي برنده شدن پنج فرسنگ اسکناس پنج

 

توماني، به نام خودشان و اعضاي خانواده‌اشان در آنجا حساب باز کرده بودند، تقسيم شده بود.

 

مراسم در محل استاديوم ورزشي بزرگ شهر و در زمين چمن فوتبال آنجا برگزار مي‌شد. عصر روز جمعه‌اي

 

بود گويا. سه تايي از آن بليط‌ها که گفتم هم نصيب ما شده بود. پس به اتفاق پدر و به همراهي مادر رفتيم.

 

سن جمع و جوري در جلوي يکي از دروازه‌ها با ميکروفون و دوربين و چراغ‌هاي پايه‌دار، و تمام سکوهاي

 

تماشاچيان که گوش تا گوش پر بود از آدم‌هاي جور واجور و همه از خيل آرزومندان رويا سوخته و يا از جمع

 

مشتاقان و علاقه‌مندان به صدا و ديدار «سوسن».

 

مراسم برگزار شد و درست آنجايي که حوصلۀ مردم به مو رسيده بود و مي‌رفت که بي‌طاقت و کلافه شوند،

 

«سوسن» آمد. ريز نقش و محجوب و صميمي، پوشيده در لباسي بلند و ساده. جمعيت حاضر در استاديوم تکاني

 

خورد و داغ و حسرت برنده نشدن گويا فراموش شد. «بخواي نخواي همينه کار زندگي . . .»

 

سيگار هما بيضي تازه روشن شده‌اي لاي انگشتان دست پدر با  لبخنده‌اي بر گوشۀ لب، و نگاه راه کشيده و

 

مهربان مادر همراه با غمي که در صدا و خواندن «سوسن» بود، تصويري‌ست که هنور با من است.

 

«سوسن» با ما بود. اولين بار در هيئت صفحه‌اي چهل و سه دور به خانه آمد. سالش يادم نيست. پدر تازه يک

 

گرام تپاز خريده بود. بيشتر صداي «پوران» بود و «پروين» که مادر دوست مي‌داشت. «سوسن» اما از جنسي

 

ديگر بود. همه دوستش داشتيم. شعرهايش مثل ترانه‌هاي «پروين» سخت نبود. ما بچه‌ها هم معنايش را

 

مي‌فهميديم. «اما ديدم بازم مثل هميشه. نميشه، نميشه!» حرفهايي که در ترانه‌هايش مي‌خواند يا ضرب‌المثل از

 

عهدۀ کاري اگر برنمي‌آمدي و به عجز و ناچاري مي‌گفتي: «نميشه» حتما مي‌شنيدي که: «نميشه مال سوسنه!

 

بعدها «سوسن» شد همسفر هميشۀ ما در همۀ راههايي که مي‌شد در آن اتوبوس راند. فرقي نمي‌کرد. «تي‌بي‌تي»

 

و «لوان‌تور» که جاي خود، تو حتي اگر با اتوبوس‌هاي سوپر دولوکس «ايران‌پيما» که وسط راه به مسافرين

 

«پپسي» و «پتي‌بور» مي‌داد و کولر و تلويزيون داشت هم سفر مي‌کردي، حالا از هر جا به هر جا که مي‌خواست

 

باشد، «سوسن» هم با تو بود.

 

اگر از اهواز مي‌آمدي و با سرويس شب‌رو مي‌رفتي اما، تا سر شب و آخر پيچ «پل‌دختر» شايد به اعتبار آنتن

 

راديوي اتوبوس، مي‌توانستي صدا و زمزمه‌هاي «عبدالحليم حافظ» و «فريد الاطرش » را هم در اوج و حضيضي

 

دل‌انگيز بشنوي. ولي «تنگه ملاوي» و «خرم آباد» را که پشت سر مي‌گذاشتي ديگر فقط «سوسن» بود که

 

مي‌خواند و بس.

 

و حالا ديگر همه از «سوسن» مي‌گويند. همۀ آن سالها را که يادتان هست. صدايش به سينما کشيده مي‌شود.

 

«ناش ناش نيناش ناش، کلاه مخملي رو باش» شعرش را «تورج نگهبان» گفته و آهنگش را «اسفنديار منفردزاده»

 

ساخته. مخصوص، و براي فيلم «قيصر». به تعبيري اولين ترانۀ متن در تاريخ سينماي ايران. از اين به بعد است

 

که بساط آواز خواني و رقصيدن زن نقش اول فيلم‌هاي فارسي جمع مي‌شود و به جاي آن صداي خواننده‌اي را

 

در اجراي کامل ترانه‌اي، بر روي صحنه‌هايي از فيلم مي‌شنويم.

 

«اسفنديار منفرد زاده» در اوج شهرت و ابتکار، در زماني که همه در پي‌اش مي‌دوند تا شايد آهنگي بر فيلم و

 

ترانه و صدايشان نثار کند، همراه با «فرهاد شيباني» شعر و آهنگ ترانه‌اي به نام «شب‌هاي تهران» را مي‌سازند.

 

اين ترانه از همان اول براي صدا و شخص «سوسن» ساخته وپرداخته مي‌شود. به اعتراض اينکه چرا «سوسن» با

 

همۀ محبوبيتي که نزد مردم دارد، به صرف اينکه مي‌گويند شعر و آهنگ ترانه‌هايش «کوچه بازاري»ست.

 

اين خبر همزمان با خبر آماده شدن ترانۀ «کودکانه» با شعر «شهيار قنبري» و صداي «فرهاد» که آهنگش از

 

ساخته‌هاي «منفرد زاده» است، در روزنامه‌هاي عصر تهران به چاپ مي‌رسد.

 

ترانۀ «شب‌هاي تهران» را اما اجازۀ ضبط و پخش و انتشار نمي‌دهند. در عوض «منصور اوجي» يکي از شاعران

 

مطرح آن ايام، در همان روزها مجمموعۀ شعري از سروده‌هايش را با عنوان «اين سوسن است که مي‌خواند»

 

منتشر مي‌کند و «محمدعلي سپانلو» يکي ديگر از  چهره‌هاي روشنفکري آن زمان، در شعري بلند با روحي

 

نوستالژيک اسم «سوسن» را در کنار نام‌هايي چون «الهه» و «بنان» و «داريوش رفيعي» مي آورد.

 

و اما «سوسن» فقط نمي‌خواند. بازي هم مي‌کند. در صحنه‌اي از فيلم خوب و خوش ساخت «پنجره» از «جلال

 

مقدم»، با بازي «بهروز وثوقي» و «گوگوش».

 

ويلايي است و محفلي شبانه از پول و پله‌دارها و جماعت بي‌درد. از آن تيپ مجالسي که حضرات، ميز و صندلي و

 

کوکتل و شامپاين و خاويار را مي‌گذارند کنار و چهار زانو روي زمين به مخده‌ها تکيه مي‌دهند و عرق اتحاديه را

 

چتولي مي‌خورند. «سوسن» را هم گفته‌اند بيايد. آمده و او هم روي زمين در همان پوشش بلندش زانو خمانده و

 

بدون ميکروفون و بلندگو، با لبخنده‌اي نمکين بر لب و نگاهي معني‌دار در چشم، ترانه‌اي از خوانده‌هايش را

 

زمزمه مي کند. حس «مردمي» بودن! به حضرات شکم گنده و عليامخدرات عطر و پودر زده‌شان دست مي‌دهد.

 

حضور «سوسن» در آن صحنه از فيلم، نه به عنوان يک خواننده و آوازه‌خوان؛ که به نوعي نمايندگي هويت و

 

سمبل مردم عادي کوچه و بازار را عهده دار است و نشان مي‌دهد. مردمي که در آنسوي پرچين و ديوارهاي

 

شمشاد باغ ويلايي مانده و نشسته‌اند.

 

منبع : ایران الد

 

Soosan : Faghat Arezoom Hamineh

Size : 2,40 MB      Format : WMV

Click Here To Download


 

2 ترانه ي زيباي يكي از كاستهاي شبهاي تهران براي شما امده شده . اميدوارم مورد پسند قرار بگيره .

   سایز بزرگتر

 

(گیتا و جمشید نجفی (گل فروش

 

(مانده (سر پل دزفیل

 

 

 

 

نوشته شده توسط قدیمی باز | موضوع: سوسن , گیتا , جمشید نجفی | لينک ثابت |

جمعه بیست و ششم بهمن 1386 7:54

شهلا كه اسم هنري او مرجان ميباشد از بازيگران تواناي ايران بود كه در فيلمهاي زيادي ايفاي نقش كرده

 

است . تا اينكه در دهه ي 50 به طور اتفاقي با پرويز مقصدي اشنا شد و پيش او تست خوانندگي داد واولين

 

ترانه ي خود كه اسم ان (دو دونه) هست را به زيبايي اجرا كرد . مرجان با ترانه ي (كوير دل) به اوج

 

محبوبيت خود دست پيدا كرد . او پس از 30 سال سكوت در سال 1384 البومي به نام شبهاي خط خطي

 

به بازار داد كه به هيچ عنوان قابل مقايسه با ترانه هاي قديمي او نبود .

 

Marjan : Gomshodeh

Size : 2,42 MB         Format : WMV

Click Here To Download


 

 

عارف عارف کيا در ۲۹ مرداد ۱۳۱۹ (۱۰ اگوست ۱۹۴۱) در تهران چشم به دنيا گشود، او در زمان خود

 

يکي از اولين خوانندگان پاپ بود. آشنايي عارف با دنياي خوانندگي و موسيقي از آنجا بود که مادرش آذري بود

 

و در زمان کودکي با گوش دادن به راديو باکو به اين هنر علاقه مند شد. راديو باکو علاوه بر آهنگهاي آذري و

 

غربي گاهي اوقات اوپراهاي معروف اروپايي را هم پخش ميکردند.

 

در سالهاي ۱۹۶۰ در حاليکه بيشتر آهنگها به صورت تصنيف بودند، عارف در آن زمان با ادغام کردن

 

آهنگهاي غربي با غرلهاي رومنتيک (عاشقي) شيوه اي جديد از خوانندگي به ايران عرضه کرد. اين سبک

 

جديد آهنگهاي عارف در بين جوانان کاملا مشهور بود، از اينجا بود که مراحل پيشرفت او شروع شد، تنها با

 

سني ۲۱ شروع به خوانندگي در تلويزيون ملي ايران کرد

 

منبع : ایران الد

 

از عارف در ارشيو ما 45 كاست وتعداد بسيار زيادي صفحه موجود ميباشد .

 

           سایز بزرگتر

 

عارف (خواب)


از خواننده اي براي شما ترانه اماده كردم كه كمتر كسي او را ميشناسد و هيچ يادي از او و امثال او

 

نميشود . يكي از خواننده هاي خوب دهه ي 50 خشايار بود كه بر خلاف بقيه ي خوانندگان گمنام

 

ترانه هاي زيادي اجرا كرده است . ترانه ي همصداي من از زيباترين و خاطره انگيزترين ترانه هاي

 

قديمي ميباشد . از خشايار 10 يا 12 كاست موجود ميباشد . او در اواخر رژيم پهلوي ترانه هاي زيادي

 

دو صدايي با سياوش قميشي اجرا كرده است .

 

(خشایار (همصدای من

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط قدیمی باز | موضوع: مرجان , عارف , خشایار | لينک ثابت |

چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 8:16


در سال 1282 شمسی خداوند پسری به شیخ اسماعیل واعظ اصفهانی که به تاج الواعظین

 

معروف بودند فرزندی عطا کردکه نامش را جلال گذاشت.شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه

 

بر منبر گرم و گیرایی که داشت از حنجره یی داودی و صدای دلنشین نیز برخوردار بود و

 

طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های

 

آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کرده بود.جلال فرزند شیخ اسماعیل هم ،صدا و حنجره را از

 

پدرش به ارث برده بود واین موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی جلال به احترام

 

پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بودو پدر از صدای خوش فرزندش خبری

 

نداشت.عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید . پدر او را به مدرسه ((علیه)) سپرد.این

 

مدرسه در بازارچه رحیم خان در نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود و با منزلشان فاصله

 

ای نداشت.در مدرسه به خاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت

 

قرآن را به او واگذار کرده بودند.یک روز عصر وقتی جلال 9 ساله از مدرسه برمی گشت.با

 

خود اندک اندک زمزمه میکرد و این زمزمه تا نزدیک در منزل ادامه داشت.غافل از اینکه

 

پدر بر خلاف معمول وامروز در منزل است و صدای او را شنیده.وقتی جلال پایش را از

 

هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد .رنگ از روی جلال پرید و به لکنت

 

افتاد .در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت:جان پدر. تو

 

صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی ومن صدایت را شنیدم ؛حالا کمی برای من

 

بخوان.وقتی جلال با صدای لرزان اندکی خواند ،پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از

 

مهر بر پیشانیش زد و گفت:برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست تو باید تعلیم

 

ببینی.

آن روز ها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود ((تاج زاده)) میگفتند.جلال

 

تاج زاده از 9 سالگی تعلیم آواز را شروع کرد.ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف

 

ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم آسید عبد الرحیم اصفهانی استاد مسلم آواز آن

 

زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت.پس از مرحوم آسید

 

عبدالرحیم پدر تاج برای این که او را با گوشه ها ی سازی در ردیف ها آشنا کند،تاج را به

 

خدمت شاد روان نایب اسداله نی زن معروف برد.تاج زمانی نسبتاً طولانی در خدمت نایب

 

اسداله نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت .آخرین استادی که تاج بنا به توصیه ء

 

پدر برای گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شاد روان میرزا حسین خان ساعت

 

ساز معروف به ((خضوعی))بود و تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد،دیگر در آواز

 

سر آمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و اینجا و آنجا همه از صوت خوشش و

 

تسلط او بر آواز سخن میگفتند.تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد

 

معروف کمانچه آشنا میشود و اولین باری که قرار بوده به همراه ساز حسین خان آواز

 

بخواند ،حسین خان ساز را کوک میکند و هنوز جمله اول را نزده تاج با عجله شروع به

 

خواندن میکند.مرحوم حسین خان اسماعیل زاده با لبخندی میگوید:پسرم در خواندن

 

اینقدر عجله نکن صبر داشته باش تا من درآمد بکنم ، بعد کمی بیشتر صبر کن چهار

 

مضرابی هم بزنم ،وقتی مجلس سر حال آمد و خودت هم کاملاً سر ذوق آمدی آنوقت

 

شروع کن به خواندن.آن وقت هم با طمانینه بخوان تا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از

 

ریزه کاری های آوازت را داشته باشند.

 

تاج همیشه از آواز مرحوم آسید عبذالرحیم اصفهانی و مرحوم میرزا حسین ساعت ساز با

 

تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد میکرد و بخصوص می گفت:صوت داود نبی در حنجره و

 

صدای استاد مرحوم آسید رحیم تجلی میکرد و ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به

 

این خوبی بخواند.جز این دو نفر تاج با سعهء صدر ومناعتی که داشت و اصولان هر

 

خوانندیی را تشویق میکرد از خوانندگان هم زمانش نیز از جمله به این استادان ارادت

 

داشت و از آنان و آوازشان به نیکی یاد میکردای اسامی را تاج در گفتگویی که با من (استاد

 

محمد رضا شجریان) در اردیبهشت ماه 1358 داشت بر زبان آورده و من تا آنجا که حافظه

 

ام یاری میکند به ذکر آنها میپردازم:

آسید حسین طاهر زاده اصفهانی،سید اسماعیل خان قراب،قربان خان شاهی ،تجلی،حاج

 

محمد علی،حبیب شاطر حاجی،شهاب (معروف به شهاب چشم دریده که شاگرد حبیب

 

شاطر حاجی بود و گوشهءشهابی در دستگاه بیات زند (بیات ترک) به او منسوب است).بی

 

تردید بسیاری از استادان مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با

 

شادروان تاج ساز نواخته اند ولی تا آنجا که حافظهء من با استعانت از ذهنیات استاد حسن

 

کسایی نوازنده چیره دست و نابعهء نی یاری میکند. نام این هنرمندان را میتوان در ردیف

 

نام کسانی که با تاج همنوازی داشته اند ثبت کرد:

مرحوم نایب اسداله نی زن معروف، مرحوم شکری ادیب السلطنه استاد(تار)مرحوم استاد

 

ابو الحسن صبا (سه تار سنتور و ویولون)مرحوم مرتضی محجوبی(پیانو)مرحوم رضا

 

محجوم (ویولون)مرحوم حسین یا حقی (ویولون )مرحوم ارسلان خان درگاهی(تار و سه

 

تار)مرحوم اکبر خان نوروزی(تار) مرحوم غلامرضا خان سارنگ(کمانچه )مرحوم شعبان

 

خان اصفهانی(کمانچه)مرحوم علی اکبر خان شهنازی (تار)مرحوم حسین خان شهناز(تار)

 

استاد حسن کسایی (خداوندگار نی و جانشین به حق نایب اسداله)استاد جلیل شهناز

 

(خداوندگار تار)استاد علی تجویدی و ...

تاج بر خلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت ،شاگردانش فراوان بودند.او در تعلیم با

 

لطف پدرانه ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدا داشت تشویق به

 

خواندن میکرد.و اغلب خودش هم محض ترغیب شاگردان جوان و تازه کار بی هیچ نازو

 

افاده ای چند بیتی مناسب زمزمه میکرد.تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم میداد و با

 

روحییه ای که داشت اکثراً از شاگردانش به عنوان شاگرد نام نمی برد بلکه به نام دوست و

 

رفیق یاد میکرد.شاگردان تاج فراوانند و من بیشتر آنها را ندیده و نمی شناسم ولی در این

 

میان فقط با دو نفر آنها آشنایی پیدا کرده ام ،یکی آقای مرتضی شریف (قاضی دادگستری)

 

از شاگردان قدیمی تاج که شیویه تاج را خوب دریافت کرده و به کار میگیرد ،حنجرهء

 

توانایی دارد و پخته می خواند و شعر را به جا به کار آواز می گیرد.یکی هم که بیش از همه

 

و تا آخرین روزهای زندگی،با تاج و در خدمت او بود؛آقای اصغر شاهزیدی خواننده خوب

 

آواز اصفهان که خود به تعلیم آواز هنر جویان مشغول است و در یکی از آزمون های باربد

 

نیز رتبه اول شده است.عده زیادی هم غیر مستقیم شاگرد تاج بودند،این عده از روی

 

صفحات و نوار های تاج با سبک آواز او آشنا میشوند و روش او را ادامه میدهند که در این

 

میان میتوان به خواننده خوش صدای معاصر آقای حسین خواجه امیری (معروف به ایرج)

 

اشاره کرد.خود من (استاد محمد رضا شجریان)نیز مقداری روش جمله بندی و ترکیب

 

بندی در تحریر را از سبک آواز خوانی تاج به کار گرفته ام.بار ها و بار ها در محضرش

 

بوده ام.هم از آوازش و هم از ارشادشان فیض فراوان برده ام.

آخرین باری که در محضر این هنرمند بزرگوار بودم ،چهاردهم آبان 1360 درست یک

 

ماه قبل از درگذشت ایشان به اتفاق استاد حسن کسایی و آقای محمد موسوی (نوازنده نی

 

و شاگرد حسن کسایی)آقای پرویز مشکاتیان (نوازنده سنتور) آقای ناصر فرهنگ فر

 

مهر،آقای منوچهر غیوری (شاگرد وفادار کسایی )شاطر رمضان و چند تن دیگر از هنر

 

دوستان تهرانی و اصفهانی کلبه محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند .در آن روز

 

کسایی برای شادروان تاج که خیلی افسرده به نظر می رسید با نی ،دشتی در آمد کرد و

 

تاج با غزلی از سعدی به این مطلع:

تاجم نمی فرستی تیغم به سر مزن مرهم نمی گذاری زخمم دگر مزن

آوازی با نهایت قدرت تاثیر خواند که در حقیقتعقده گشایی دا آزردگی هایش بود .پس از

 

فرود آواز ایشان تکلیف کردند که چیزی بخوانم من هم اطاعت امر استاد کرده چند بیتی

 

خواندم که طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم.شادروان تاج مردی

 

بود سلیم النفس و با مناعت طبع هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و

 

مسائل مادی به کسی کرنش نکرد و به این خاطر مدح کسی را نگفت .و از همه تعریف و

 

تمجید میکردو همه را با نام خیر یاد میکرد ،شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی

 

یک بار از کسی گلایه کند و یا از کسی بد بگوید او حتی اگر از کسی رنجشی میدید و

 

خاطرش آزرده میشد،این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل میکرد.تاج از

 

استادانش با احترام فراوانی یاد میکرد . با دوستانش با مهربانی و عطوفت رفتار میکرد و

 

حتی تا آخرین روز های عمرش به اغلب دوستانش سرکشی و احوال پرسی میکرد .او با

 

شاگردانش نیز عطوف و مهربان بود و مانند پدری خود را موظف به غمخواری آنان می

 

دانست.شادروان تاج در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان یک کدبانو

 

ی خانه دار مهربان و دلسوز که موجب و موجد گرمی کانون خانوادگی اوست نام می

 

برد.خداوند به تاج از این همسر شش فرزند عطا کرد ؛چهار دختر به نام های :

 

تاجی،پروین،هما،پروانه و دو پسر به نام های :همایون و جمشید

 

منبع : ایران الد

 

Taj Esfehani : Bazm

Size : 2,41 MB        Format : WMV

Click Here To Download


كوروس سرهنگ زاده يكي از بهترين خواننده هاي سنتي كشور است .

 

كه ترانه هاي خيلي زيادي خوانده و صفحات زيادي به بازار داد .

        سایز بزرگتر

 

(افسانه ی افسون)


بهار غلامحسيني معروف به الهه از خوانندگان سالهاي دور كاروان شعر وموسيقي ايران

 

ميباشد كه در بسياري از برنامه هاي گلها شركت كرده و چند وقت پيش

 

دار فاني را وداع گفت .

سایز بزرگتر

 

غنچه ی نو شکفته (نرگس)

نوشته شده توسط قدیمی باز | موضوع: تاج اصفهانی , کوروس سرهنگ زاده , الهه | لينک ثابت |

دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 8:9

سلامي دوباره به علاقه مندان موسيقي قديمي .

 

به دليل كسالتي كه براي من پيش اومده بود 20 روز نتونستم اپديت كنم ولي از امروز سعي ميكنم

 

اين وبلاگ روز در ميان اپديت بشود متشكرم ...

 

يكي از دوستان از خانم نوش افرين اهنگ خواسته بودند . منم يكي از كليپهاي كمياب گل افتابگردون

 

به تمام طرفداران اين خواننده تقديم ميكنم .

 

Nooshafarin : Gole Aftabgardoon

Size : 2,40 MB       Format : WMV

Click Here To Download


مرتضي برجسته از خواننده هاي خوب و خوش صداي ايراني ميباشد كه در اواخر دهه ي 50

 

به شهرت زيادي دست پيدا كرد . در ارشيو موزيك الد 6 البوم قبل سال 58 از مرتضي موجود

 

ميباشد .

      سایز بزرگتر

 

مرتضی برجسته (پرسه)


 

اشكان هم از خواننده هاي خوش صداي دهه ي 50 ميباشد كه او هم مانند خيلي از خواننده هاي

 

خوب ما از صحنه ي موسيقي محو شد .از اشكان دو نوار كاست (20 ترانه) موجود ميباشد .

 

ترانه اي كه براي دانلود گذاشتم اولين ترانه ي اشكان هست كه اهنگ ان از مرحوم بابك بيات

 

وشعرش از ايرج جنتي عطايي ميباشد .

           سایز بزرگتر

 

اشکان (اولین و اخرین)

نوشته شده توسط قدیمی باز | موضوع: نوش افرین , مرتضی , اشکان | لينک ثابت |

چهارشنبه سوم بهمن 1386 13:32

افسر شهيدي يكي از خوانندگان جازاست كه با خواندن يك ترانه غمگين در دهه

 

1350 ره صد ساله را يك شبه پيمود و اين ترانه بسيار مورد توجه قرار گرفت و بعد

 

از گذشت حدود30 سال از تاريخ خواندن اين ترانه هنوز خاطره آن دريادها  باقي مانده .

 

تمام ترانه هاي افسر شهيدي بخاطر داشتن صداي  جذاب زيبا وخاطره انگيز است از

 

افسر شهيدي دو آلبوم بنام «جدايي »و«آتشكده عشق »منتشر شده است

 

 

 

Afsar Shahidi : Jodaie

Size : 2,44 MB       Format : WMV

Click Here To Download


ارش  یکی از خواننده های دهه ی 50 می باشد که صدای خیلی زیبایی دارد و یک کاست

 

 

از او در ارشیو ما موجود می باشد ولی عکسی از او نداریم ... !

 

 

      سایز بزرگتر

 

ارش (میتونستی)


 

 بهشته از خوانندگان خوب رادیو بود که به شهرت خوبی دست یا فت

 

و همچنین در برنامه های اولی شش و هشت تلویزیون شرکت می کرد. وی

 

که دختر شیدا از خواننده های قدیمی رادیو بود و توسط وی در دهه 1340

 

به  عالم خوانندگی امد تا سال 1352 فعالیت هنری داشت پس از آن از

 

خوانندگی کناره گرفت . 

 

منبع مطلب : ایران الد

                         

 

                                                            سایز بزرگتر 

 

بهشته : قشنگ من

نوشته شده توسط قدیمی باز | موضوع: | لينک ثابت |

شنبه بیست و نهم دی 1386 7:55

«حسن گلنراقي» در سال 1300 خورشيدي در کوچۀ آبشار خيابان ري در تهران به‌دنيا آمد.

 

بعد از تحصيلات متوسطه، به کار پدري خود که خريد و فروش بلور و چيني عتيقه بود پرداخت.

 

نوشته‌اند که او کم‌کم در رشتۀ عتيقه‌شناسي کارشناسي ارزنده شد و دست ‌اندرکاران اين رشته

 

نظر او را قبول داشتند. در کار و کاسبي قانع و درست‌کار بود و تا آخر عمر مورد احترام

 

بازرگانان و صنف بلور و چيني بود. سال‌ها در بازار تهران

 

(سراي بلورفروش‌ها) کسب و کار مختصري داشت. مغازه‌اش دربازار سنتي تهران، نه

 

بزرگ بود و نه کوچک. قدي بلند و مويي سفيد داشت، و آرام و شمرده صحبت مي‌کرد.

Golnaraghi : Mara Beboos

Size : 2,40 MB      Format : WMV

Click Here To Download


گیتی پاشایی در سال 1327 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد.

 

پدر بزرگش جعفر منصوری شاعر و استاد تار و خط بود و نوازندگی تار و سه تار را به مادر گیتی آموخت و بدین

 

ترتیب گیتی از طریق مادرش با موسیقی آشنا شد. وی ردیف های موسیقی سنتی را نزد فرامرز پایور، مهدی

 

فروغ و محمود کریمی آموخت. پس از دیپلم به آمریکا رفته و در سیتی کالج نیویورک در رشته معماری

 

مشغول به تحصیل شد و در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون گرفت.

 

در اواخر دهه چهل، فعالیت رسمی خود را با خوانندگی در رادیو و تلویزیون آغاز کرد و به خواندن تصنیف

 

های مردمی مشغول شد. ترانه های «شب من شب تو»، «دل بوالهوس»، «گل مریم»، یه دل دارم» از جمله ترانه

 

هایی است که او در آن زمان خوانده بود.

 

در سال 1354 ه.ش. به عرفان و تصوف روی آورد و سپس بر روی شعرهای شاعران معاصر چون مهدی

 

اخوان ثالث، احمدرضا احمدی و محمدعلی سپانلو آهنگسازی کرد. در سال 1356 ه.ش. در فیلم «سفر سنگ»

 

به کارگردانی همسرش مسعود کیمیایی، به عنوان بازیگر حضور یافت اما پس از آن دیگر به بازیگری

 

نپرداخت.

 

در سال 1368 ه.ش. به آلمان رفت و در هامبورگ یک دوره موسیقی کلیسایی و ترانه های مذهبی را در

 

نوریک هوخ شوله گذراند.

 

گیتی پاشایی پس از انقلاب به کار آهنگ سازی به طور جدی پرداخت و با سه فیلم «تیغ و ابریشم» (1365

 

ه.ش.)، «سرب» (1367 ه.ش.) و «گروهبان» (1369 ه.ش.) هر سه به کارگردانی مسعود کیمیایی به عنوان

 

آهنگساز فیلم شناخته شد.

 

گیتی در اواخر عمرش دچار افسردگی شده بود ( بخاطر خیانت  شوهرش  نسبت به او و داشتن رابطه پنهانی با

 

خواننده وبازیگر معروف که بعد از مرگ گیتی    بلا فاصله با آن خانم ازدواج کرد و...) وقتی به آلمان برای

 

معالجه رفته بود از رابطه پنهانی شوهرش با ان خانم در غیاب خودش در تهران با خبر شد و معالجه اش را رها

 

کرد وسر زده به تهران آمدو وقتی به خانه خودش رفت دید که..........................و به این خاطر رابطه او

 

وشوهرش در آن اواخر خیلی تیره شده بود وگیتی معالجه اش را رها کرد ودیگر به آلمان نرفت،بعضی از

 

صاحب نظران نیمه کاره  رها کردن معالجه اش را در آلمان علت مرگ زود هنگام وی می دانند؟ 

 

وی عاقبت در هفدهم اردیبهشت 1374 هجری شمسی بر اثر بیماری سرطان در تهران زندگی را وداع گفت.

                                                

                                                  منبع : وبسایت رسمی گیتی

    سایز بزرگتر

 

دل بوالهوس

 

 

شکوه سبزه زار

 


مهستی که نام اصلی اش «خديجه (افتخار) دده بالا» است، در سال 1325 متولد شد. او که خواهر ديگر خواننده

 

محبوب ايرانی هايده است، توسط پرويز ياحقی، آهنگساز پر آوازه ايرانی، کشف ومعرفی شد.مهستی کار

 

خوانندگی را از برنامه گل های رنگارنگ و با آهنگ « آخه دلم را برده خدايا» که ساخته پرويز ياحقی بود،

 

شروع کرد.در آغاز، مهستی با مشکلات زيادی از طرف خانواده اش برای شروع کارخوانندگی مواجه شد، با

 

توجه به فشار خانواده مهستی تصميم گرفت که با تصوير جديدی از زن خواننده ايرانی پا به عرصه بگذارد.

 

مهستی همواره خود را خواننده ای معرفی می کرد که به ارزش های خانوادگی احترام می گذارد.موفقيت

 

مهستی باعث شد تا ۵ سال بعد از شروع کارش، خواهر ديگر او هايده نيز پا به عرصه خوانندگی بگذارد.هستی

 

همزمان با انقلاب در ایران به بريتانيا و سپس به آمريکا مهاجرت کرد.مهدی ذکايی، روزنامه نگار و سردبير

 

مجله جوانان در لس آنجلس در همين رابطه و درگفت و گويی با راديو فردا ضمن اشاره به خوانندگانی نظير

 

هايده، مهستی و حميرا، اين نسل را «کلاسيک» خواند و در مورد مهستی گفت:«کاری که مهستی در قالب

 

خوانندگی ارائه می داد، در نوع خودش تکرار نشدنی است.»آقای ذکایی در مورد بیماری مهستی گفت:« سه ماه

 

پیش، در دیداری که بعد از کنسرت دبی با ایشان داشتم گفت که هیچ گاه توصیه های دکترانش را جدی

 

نگرفته و از شیمی درمانی نیز سر باز زده است.»ر سال 2005 ميلادی، به خاطر« يک عمر فعاليت هنری» از

 

مهستی در مجلس باشکوهی در لس آنجلس تقدير به عمل آمد.از مهستی ۳۵ آلبوم موسيقی برجای مانده

 

است.مهستی، خواننده ايرانی در سن شصت سالگی به دليل ابتلا به سرطان، در سانتا رزا در شمال کاليفرنيا

 

درگذشت.خبر درگذشت اين خواننده قديمی ابتدا در رسانه های فارسی زبان منتشر شد، وی از مدتها قبل به

 

دليل ابتلا به سرطان روده بيمار و بستری بود.خديجه دده بالا که بعدها با روی آوردن به خوانندگی نام هنری

 

مهستی را برای خود برگزيد، در سال 1946(۱۳۲۵) متولد شد. در نوجوانی استعدادش برای خوانندگی

 

توسط پرويز ياحقی، يکی از مشهورترين موسيقيدان های ايران، کشف شد.نخستين آوازهای او در مجموعه

 

گلهای رنگارنگ که در دهه چهل از راديو ملی ايران پخش می شد، به کارهای او اعتبار بخشيد و او را به

 

خواننده ای محبوب در دهه های چهل و پنجاه بين مردم بدل ساخت و به علاوه راه را برای ورود خواهر

 

بزرگترش، هايده به عالم خوانندگی نيز باز کرد.مهستی از ازدواج اول خود با خسرو ناظميان، يک دختر به نام

 

سحر دارد که در شمال کاليفرنيا زندگی می کند.مهستی خواننده ترانه « راز خلقت » ساخته ی انوشیروان

 

روحانی  بر روی شعر معینی کرمانشاهی  و اجرای بزرگ دسته کر بود. این تصنیف شور انگیز ترین ترانه ی

 

سال لقب گرفت و محبوب ترین ترانه شد تا آنجا که رقم فروش صحفه ی آن به بیش از صد وپنجاه هزار عدد

 

رسید که تا آن زمان این رقم فروش  سابقه نداشت.                       منبع : وبسایت رسمی مهستی

      سایز بزرگتز

 

دل و دل کشت منو

 

گل همراه نسیم

نوشته شده توسط قدیمی باز | موضوع: حسن گلنراقی , گیتی پاشایی , مهستی | لينک ثابت |

چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 7:11

در 14 دي ماه در يكي از محله هاي تهران در خانواده اي هنرمند متولّد شد در 7 سالگي متوجّه

شد به موسيقي علاقه بسياري دارد و به هنرستان موسيقي رفت تا با موسيقي آشنايي بيشتري پيدا

كند ، در 15 سالگي وارد دنياي هنر شد و خوانندگي را پيشه خود كرد

اوّلين آهنگ او دختر مشرقي بود و همه متعجب از اين آوازه خوان جديد ِفريبنده زيبا بودند و

مدتي طول نكشيد كه آوازه شهرت و محبوبيت او به همه جا رسيد با اين آواز شهره به جلد مجله

هاي موسيقي نقل مكان كرد و يك چهره برجسته و وسايل ارتباط جمعي ديگر شد در راديو ،

تلويزيون ، تفسيرها كمپاني هاي رقيب و سرسخت شروع به قرارداد بستن با او كردند و

عكسهاي او يك جلد اوّليه براي مجلات هفتگي شد

در ابتدا او يك خواننده عادي بود ولي وقتي جوايز متعدد را از منتقدين وابسته به موسيقي دريافت

كرد به مقام استادي رسيد . شهره يكه تاز شهر شد و هر روز محبوب تر از روز گذشته ، او به اوج

رسيد و محبوب مردم شد شهره معني جديد موسيقي ايراني را آورد . و به زودي بت جوانان

ايراني و موضوع بحث روز شد پوسترهاي او با موي با شكوه و لباسهاي زيبا همه جا بودند . او

خودش بود و از ديگران تقليد نمي كرد براي اينكه او اعتقاد دارد يك هنرمند بايد خودش باشد ،

با گذشت روزها شهره در دل همگان جاي گرفت و آهنگهايش يكي پس از ديگري فروش

زيادي كرد و براي اوّلين بار راهي سينما شد و به همراه داريوش در فيلم فرياد زير آب بازي

كرد امّا ديگر زمان مهلت نداد و در سال 1978 به آمريكا آمد و در نيويورك ماندگار شد شهره

پس از يك سال اقامت در نيويورك ازدواج كرد و ثمره ازدواجش يك دختر به نام طناز بود در

سال 1984 به لس آنجلس آمد و اوّلين آهنگهايش را در خارج از كشور در آلبوم طلسم اجرا

كرد.

آلبوم سلام اوج شكوفايي او بود ...تولدي دوباره براي ستاره اي كه هميشه روشنايي را انتخاب مي

كند آلبومهاي : شيطونك ...صداي پا ...يكي يكدونه ...هم نفس ...گرفتار ...جان جان ... شنيدم ...

مرمر ... جمعه به جمعه مهمون ...سكه طلا ...نمي زارم بري ...زن ...قصه گو ...سايه ...حكايت 5

...عطر ...سفر... پيشوني از كارهاي بعدي او بود كه تا كنون به بازار ارائه داده است

امروز شهره مطرح تر از هميشه در جاده هاي شهرت پيش مي رود او كاملا وظيفه شناس است و

تنها با اساتيد كار مي كند شهره بيش از صد كنسرت بزرگ و پرفروش را در كشورهاي :

آمريكا...كانادا...انگليس آلمان... فرانسه... ايتاليا... بلژيك... هلند... نروژ... سوييس... سوئد.

.. اسرائيل و دبي اجرا كرده است . كنسرت با شكوه او در 21 اكتبر 1995 در هاليوود پليديوم

لس آنجلس مصادف با منتشر شدن آلبوم جديد او ( زن ) يك موفقيت هنگفت به حساب مي آمد

اوّلين بار بود دنيا مي ديد و مي شنيد يك خواننده زن ايراني مورد ستايش قرار گرفت به او لقب

زن آزادي خواه را دادند و ملكه موزيك پاپ ايران شد

شهره از جمع مردم برخواسته است و ميان مردم زندگي مي كند و به آنها احترام مي گذلرد و

علاقه مند است او مي داند كه آنها هستند كه مي توانند يك بت بسازند و بشكنند و به مسئوليت

هاي يك ايراني اعتقاد دارد شهره در لس آنجلس در يكي از ساختمانهاي ويلچر زندگي مي كند

او به راستي ملكه صحنه هاي طلايي است    .

 

Shohreh Solati : Cheshm Be Rah

Size : 2,32 MB          Format : WMV

Click Here To Download


كيوان فعاليت هنري خود را از سال 1346 با گروه 8/6 اغاز كرد . يك كاست به بازار داد و تعدادي

 

صفحات 45 دور كه در ارشيو ما 20 ترانه از او موجود مي باشد . كيوان عاشق رقاصه اي به نام ناديا

 

شده بود و با او ازدواج كرد . كيوان يكي از بهترين خواننده هاي پاپ زمان خود بود ولي به علت نا معلومي

 

خوانندگي را كنار گذاشت . به گفته ي اقاي داريوش اقبالي در مصاحبه با شبكه ايران تيوي  سال 82

 

كيوان در حال حاضر در تهران مي باشد و به شغل شريف تجارت مشغول است .

 

با تو بودم (کیوان)

 

           سایز بزرگتر


بيژن از خواننده هاي دهه ي 50 مي باشد كه به دليل داشتن صداي زيبا خيلي زود معروف شد .

 

و همين اهنگ كه براي دانلود گذاشتيم در خيلي از كاستهاي رنگارنگ به چشم مي خورد .

 

از بيژن يك البوم در ارشيو موزيك اولد موجود مي باشد . اگر از بيژن عكس داريد حتمآ

 

براي ما بفرستيد .

تو چه طور ؟ (بیژن)

 

نوشته شده توسط قدیمی باز | موضوع: شهره , کیوان , بیژن | لينک ثابت |

شنبه بیست و دوم دی 1386 7:49

لیلا فروهر از خوانندگانی است که از بچگی فعالیت هنری داشته ودارای خانواده هنرمندی است از جمله

خودش خواننده-جهانگیر فروهر(بازیگر)-خواهرش گیتی فروهر( آهنگساز وترانه سرا  لیلا)-ژاله فرحزادی

(خواننده -خاله لیلا فروهر)-همایون(بازیگر-شوهر خاله اش (اکثر کارهای لیلا قابل تحسین هستند  و تا اخر

سال احتمالآ البوم جديد خود را به بازار عرضه خواهد كرد .

Leila Forouhar : Kalaghaye Khabarchin

Size : 2,47 MB        Format : WMV

Click Here To Download


ابی لیتز یکی از خوانندگان سالهای 55،56 است که یک کاست از طریق کمپانی آونگ به بازار

 

عرضه نمود که یک طرف آن آهنگهای بود که او خارجی اجرا کرده و طرف دیگر آن آهنگهای

 

فارسی است که بسیار زیباست . اکثر ترانه های ابی لیتز بعد از انقلاب توسط خوانندگان لوس

 

آنجلسی بازخوانی شده است .

 

ترانه ی زیبای (باور کن)       

 

      سایز بزرگتر                 


محسن دارای صدای زیباو دلنشینی می باشد که در   سال 56  اولین ترانه خود را خواند و بسیار مورد توجه

 

قرارا گرفت و بعد از ان در تلویزیون و رادیو در بسیاری برنامه ها   دعوت شد. از محسن  9 ترانه در آرشیو

 

موزيك الد  به همراه يك کیلپ تصویری موجود است.

 

محسن (گرداب)   يكي از زيباترين ترانه هاي قديمي كه من خيلي زياد گوش ميكنم .

 

        سايز بزرگتر                

 

 

 

نوشته شده توسط قدیمی باز | موضوع: لیلا فروهر , ابی لیتلز , محسن | لينک ثابت |